امشب این دل یاد مولا می کند.....
در آن شب قدری که قدرش را نمی دید / دست شقاوت تیغه ای از کینه ها داشت
در سجده افتاد آفتاب و ذکر می گفت / در زیر لب«فزت برب الکعبه»را داشت . . .
الهی ، امشب آمدهام تا به چهارده نور پاک، تورا قسم دهم
و والاترین کتاب را بر سر بگیرم و بالاتر روم ، مرا به خویش وامگذار و در این شب
با بهترین دوستانت همنشین کن و از خویش مران ، که بیتو حیرانم و سرگردان . . .
التماس دعا
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 18:57 توسط فــرشــتــه بـــآنـــو
|


سـ ـرشآر ازشوق مـ ـــی شوم